مورچه
گریز از مرکز
گریز از سطح متقابل اشیا است
من غیب نمی گویم و درست به همین خاطر است این که چگونه می شود روی بره راه رفت
گریزگاه نجات نمی دهد
پاهایم را جمع می کنم و روی دشک ملحفه ی زرد می اندازم با حاشیه ی نازک آبی سیر
همه چیز مهیا است
مرکزیت مداوم حاشیه های آبی
همه چیز روی زمین تاس می اندازد
و آگاهی در مسیر خودش در رفت و بازگشت است
راه می اندازد
که مرتع از زمین دور است
کاش می شد دوباره رفت
کاش
دوباره صورتی
نجات نمی دهد مگر
< الهام ملک پور>
روي دادن سطرها
چگونه داشتم نظراتم را مشاهده مي كردم؟
خيلي بعيد است كسي چيزي را تا آخر باور كند. در زمان ناباوري همين عبارت را به او ياد مي دهم.
طبقه بندي سطرها روي هم:
الف) روان / اگر روي اين سطرها - قرار نيست بازي مكانيكي در بگيرد. گوشه هايش، تمام سطرها.
ب) تامل مي كنيم روي سطرها؛
اين خطوط را در كنار هم.عبارت بندي «در مسير خودش در رفت و بازگشت است.»
ت) «سطر بندي» را چطور ادامه مي دهي.
نمي داند چه كار مي كند. بگويم «كپي مي كني».
دستور آن را بايد بفهمي؟
«همه چيز روي زمين تاس مي اندازد».
ث) چگونه مي توانم بنويسم «همه چيز مهياست». نواختن يك دايره - چون به شي از مركز نگاه مي كني.«دايره و شكل و مركز با هم»مي خواهيم شباهت خاصي را از صفحه بگيريم. درباره اش مي توان گفت: «انتزاع و شباهت».
حالا مي توانيم«روي دادن سطرها»را چه بناميم. همه آنچه روي مي دهد«در مسير خودش در رفت و بازگشت است.»
امير قاضي پور