یک جور هایی
منظره ی چشم هایم
بر پیغام و ماهی ی دودی
تنظیم است
دائم
نشسته بر شلغم و انتظار گودال دارد از چنار و لباسشوری و نان های بلوط
چون یبوست می بارد بر استخر و مغز میوه های بلوط
که دائم
می مالد بر آسمان
صفحه ی سفید گاهی های کف
به سرعت یواش را صدا می زنند
چون
بر آسمان هواشناسی غرق می شود
موهای خیس ای داد بیدادت را
در هسته های عاشقانه ی مقاومت مطنطنانه بر ضد یگان نیرو های مبارزه علیه
دست در جیب گذاشتن در ملا ء عام
داو طلب اعلام کردم
اشک
پیشانی بسته بر تمبر و آگاهی
ای فتیله های سیخ در سر!
با آتش نامه های اداری اشک در جیب می رود
اشک می رود در نام
دائم
ایستاده بر قیام
با کفش های سفید محزون تر از دائم
کفش های خیلی کفش
کفش های شناور در استوار
و این مقاومت از ابروست بر پل های زیر کفش و تیغ جوانه می زند زانو در جمع
در علم کف
استفاده از معلوم رو به بالا
همه معلوم آدم ها
چند چیز جا مانده آن پایین
چند چیز آویزان
می مانم در جلا
در جلا و در تاکید
چند چیز آویزان از پاییز
در مراقبت و سنگ های بی گفتگو
چسب بی دلیل را یواش صدا می زنند بر پرده
رفتار لای پرده مجبورم می کند
پشت دشت را
صفحه بندی بکنم تا زا نو .
ادامه مطلب
