تبليغاتX
استیلا

استیلا

گفتگوی شعری

سه روایت از بسته های نامتعارف در جهان باستانی سامورایی

 

گفتاری با نارسیس نگین تاج

 

¥

روایت نخست:

دوست دارم درباره ی این کارها توی این وبلاگ بنویسم وقتی سطرهایی از این دست می خوانم:

« انگار نمی خواهد باشد»

یا این سطر:

« کوچه هایی ساختم»

یا:

« دافعه را تمرین می کنند!»

و این:

« فرودها را می خندانیم»

یا این:

« می چرخم / تو نچرخ / حک شمارش معکوس / بر میله های آویزان مغز»

 

فکر می کنم دیگر بس باشد. آوردن سطرهایی که خشونت زیستی ذهن نویسنده را به من نشان می دهند؛ با ذکر به جای این مطلب که خشونت در نزد من یکی از اصیل ترین و مورد اعتمادترین واکنش های رفتاری است. اما خشونت کلمه ی ناکارآمدی ست. بهتر است خودمان به تعریف جایگاه حس ِ . . . . حس ِ (مثلن X ) بپردازیم.

نارسیس با هر کلمه خشت می زند با این توضیح که این بدین معنی نیست که او کار را به طور حتم عالی انجام می دهد. نه. ابدن این طور نیست. من تنها و تنها سعی می کنم چیزی را بگویم که به نظر من خصوصیت بدوی و متمایز کار او می تواند باشد. خصایصی که به ما کمک می کنند هم چونان زیست زبانی متخلخل و سیال یک نفر را به پیش ببریم. آن یک نفر کسی ست که ما نقش او را بر عهده گرفته ایم. و فقط این نقش را برعهده گرفته ایم. چون به ما می آید. در تن مان اندازه می خورد و هر نویسنده آن را (آن وجود متخلخل را) با داده های بیرونی ِهمگن نشان می دهد (سعی می کند چونین کند).

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط استیلا  |