تبليغاتX
استیلا - پاره هاي آتشفشان - روی شعری از امیر قاضی پور

استیلا

گفتگوی شعری

پاره هاي آتشفشان

 

¥

از تن اوست

جانش را در فاصله می دید

شاخه ی به هم پشت

طرح لبخند،افتاده  روی خاک

 

اگر شب های آخر

با صدای نزدیک

نزدیک در میان سنگ های پاره

امیر قاضی پور

 

بيش از اين بايد نوشت روي كار شاعر. رنگ بنفش. بايد با همين رنگ نوشت روي كار شاعر. و البته شاعري هم هست در حوالي من كه دوست دارم بنويسم ش با رنگ بنفش يواش.

رنگ هايش خوب است.

 

در فيلم "جنگجوي درون" با جمله اي مواجه مي شويم كه «دَن» خطاب به پيرمرد مربي مي گويد.

دَن مي گه: كارهايي رو كه مي تونستم انجام بدم ضروري فرض مي كردم.

مايل ام با اين شعر و در مجموع با چيدمان مورد علاقه ي شاعر، از اين سمت ملاقات كنم و شايد گفت و گويي در اين ميان دست دهد.

اميد چونين باشد.

 

«جانش را در فاصله می دید»

و چهار سطر بعد از آن:

«با صدای نزدیک»

و بعد هم:

«نزدیک در میان سنگ های پاره»

شعر با چه شروع مي شود؟ با چه كلمه هايي به استقبال من مي آيد كه مي خواهم او را بخوانم؟ مي خواهم بدانم ش. او چگونه است كه چونين مي آيد؟

«از تن اوست»

شاعر پرتاب مي شود به سمت شعر و به سمت و سوي شعر بودگي. نه در دايره ي توان بلكه در دايره ي نياز، در سطح درخواستي خود ولي با اين حال، با تمام اين ها شاعر كلمه ها را مهار مي كند، به سختي كلمه ها را مهار مي كند؟ اين كوشش پس از ايجاد شكل بدوي شعر به چشم مي آيد. در اين زمان است كه شاعر مي گويد

«من چونين نوشتم چون همين طور به من وارد آمد.»

بله. او درست مي تواند گفته باشد. ولي كدام شاعر؟ كدام گوشه هايش را خواب كرده است؟ كدام پاره هايش را به خواب سپرده است؟

و بعد مي گويد:

«جانش را در فاصله می دید»

تعبيه ي طرح دعوي؟ مي توان چونين پنداشت. ولي بي شك بيش از اين هاست. جاهايي هستند كه خواب نيستند ولي خود را به خواب زده اند. مي خواهد اين طور فكر كند كه فريب در حد اعلاي خود عمل كرده است. پس فريب عمل كرده است. او به چشم پوشي دامن مي زند و اين گونه است كه در جاهايي از شعرهاي اين شاعر من با پرش هاي چيدماني و زيبايي شناختي و هم چونين با پرتاب هاي حسي شديد رو به رو مي شوم. همه ي اين ها بدين معنا نمي تواند باشد كه تمركز روي كارهاي امير قاضي پور جز اين ها نبوده است چرا كه روشن است كه بسياري چيزهاي ديگر مي توان در مورد اين سري كارها از او نوشت. فضاي كاري او و نوع پرداخت مختص به او، گزينش و چينش واژگاني، گزينش روايي و پرداخت ايجازگونه ي قصوي و . . . و . . . همه و همه من را به اين سوي متوجه مي كند كه آيا امير آن چه را كه مي خواهد مي آورد؛ و يا آن چه را كه مي تواند مي آورد؟ اين پرسش من شايد جسارتي است به شاعر اين سطرها. ولي همگان شاید دربيابند كه الهام ملك پور جسارت آن را ندارد تا كودك ش را در جاي خود بنشاند. اميد كه بر او ببخشاييد.

«جانش را در فاصله مي ديد»

هيچ شكي براي من در اين بين نيست كه امير قاضي پور بسيار مستعد است در دريافت بسته هاي بيروني در وجوه مختلف. اين توان بيش از آن است كه او باز مي نمايد. دريافت حوزه هاي مفهومي و حسي گوناگون و پرداخت آن ها به شيوه اي عجيب كه البته اين شيوه در متن شاعر و هم در متن شعر اين شاعر قابل ره گيري است. پرداخت و تحليل سخت كوشانه ي شاعر در مسير بست مختصات هر بوده و تعيين ارتباط و كاركرد آن با خود و به طور متقابل خود با آن. امير با بردباري پرشتابي اين مسير را طي مي كند. اين عملكرد آن قدر براي من هيجان انگيز است كه گاهي ميل دارم شعف خود را ابراز كنم.

او يك اسب سوار است كه در رقابت هاي پرش از مانع شركت مي كند. مهارت او در اين زمينه قابل مشاهده است. او خود اين را درمي يابد. به آن آگاه است. ظرفيت هاي انرژي را در بسته هاي متعادلي تنظيم مي كند تا بتواند در پرش هاي متعدد ار كاهش پتانسيل اجتناب كند. او انرژي اضافه بر مصرف را چگونه مهار مي كند تا اسب سر به چموشي نگذارد؟ او مي داند كه اين پرش هاي تنظيم وقايع است. اين را مي داند. اسب بايد از انرژي مازاد به گونه اي تخليه شود. سوار چه؟ اسب قهوه اي براق. با دمي بلند و پرپشت. آن طور كه هر اسب اصيلي مي تواند آن را آرزو داشته باشد. با يالي به دقت مرتب شده و تميز. من مي توانم به اين اسب قند بدهم؟ اجازه مي دهيد دوستان خواننده؟

 

 

«جانش را در فاصله می دید»

و چهار سطر بعد از آن:

«با صدای نزدیک»

و بعد هم:

«نزدیک در میان سنگ های پاره»

 

چه چيزي در اين فضا در حال قالب گرفتن است؟ چه چيزي در حال تجسد هيئت برازنده اي است كه داراي درجه اهميتي است براي شاعر؟

سنگ هاي پاره. با صداي نزديك. و جاني در فاصله. من دارم خورد مي شوم. شما چه طور؟ اين اصطكاك براي گرفتن اعتراف است؟ از كه؟ براي چه؟ از شعر؟ از آن سويه هايي كه به خواب شان سپرده ايم؟ رنج را چرا فرو مي دهيم در لقمه هاي گلوگير؟ لازم است؟ من اشتباه مي كنم؟ ولي اين فضا به طرز عجيبي پر ازدحام و مضطرب است و ناگفته. و بيم آن مي رود كه پاره شود ولي نمي شود. نمي شود.

پي گيري آفرينش اين كارها براي من داراي اهميت است. دلايل متعددي در بين است. و از آن همه يكي اين كه كيفيت باروري و نمود مختصات شعر در بردارهاي تصويرسازي عمودي و زبان آوري افقي براي من جالب توجه و قابل پي گيري است.

 

و پيرمرد رو به دَن مي گه: جنگجو بودن يعني كاملن آسيب پذير بودن.

 

يك شنبه 2 دي ماه 1386

الهام ملک پور

el

+ نوشته شده در  هشتم دی 1386ساعت   توسط استیلا  |